تبليغاتX
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟

دلنامه شالوکاست ... یه مُرده

 

مرا بشکن

ترا با اشك خون از ديده بيرون راندم آخر هم

كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را

به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را

مگو با من ، مگو از هستي و مستي

من آن خودرو گياه وحشي صحراي اندوهم

كه گل هاي نگاه و خنده هايم رنگ غم دارد

مرا از سينه بيرون كن

ببر از خاطر آشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را

مرا بشكن ، مرا بشكن !

تو سرتاپا وفا بودي تو با درد آشنا بودي

ولي اي مهربان من

بگو آخر كه از اول كجا بودي ؟

كنون كز من بجا مشت پري در آشيان مانده

و آهي زير سقف آسمان مانده

بيا آتش بزن اين آشيان اين بال و پرها را

رها كن اين دل غمگين و تنها را

ترا راندم

كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق و اميدت

شود اميد جاويدت

ترا راندم

ولي هرگز مگو بامن كه "اصلا معني عشق و محبت را نمي دانم"

"كه در چشمان تو نقش غم و دردت نمي خوانم"

ترا راندم ولي آن لحظه گويي آسمان مي مرد

جهان تاريك مي شد ، كهكشان مي مرد ...

درون سينه ام دل ناله ميزد :

باز كن از پاي زنجيرم ، كه بگريزم

به دامانش بياويزم

به او با اشك خون گويم

مرو ، من بي تو مي ميرم ...

ولي من در ميان هاي هاي گريه خنديدم

كه تو هرگز نداني بي تو يك تك شاخه‌ي عريان پاييزم

دگر از غصه لبريزم

در اين دنيا بمان بي من

براي ديگري سر كن نواي عشق و مستي را

بخوان در گوش جان ديگري آواي هستي را

تو اي تنها اميدم

بي من از آن كوچه ها بگذر

مرا يك دم بياد آور ...

بياد آور كه مي گفتم : بيا اميد جان من !

بيا تن را ز قيد آرزوهايش جدا سازيم

بيا ميعاد خود را در جهان ديگر اندازيم...

بياد آور كه اكنون بي تو خاموشم

ز خاطرها فراموشم

و يك تك لاله‌ي وحشي

به جاي شمع

بر گور دل من روشن است اكنون !

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت13:54توسط محسن | |