تبليغاتX
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟

دلنامه شالوکاست ... یه مُرده

دیدم مجسمه ای که تراشیده از سرم

این قالب من است به خدا این خود منم

دیدی که شبی چگونه رفتم

خود را سببی شدم و بستم

بر تکه ای از درخت بی گِل

نه ریشه زده نه طعنه بر دل

اما چه درختی پر گلبل

گل میشنود خنده ز بلبل

من ترس برم داشت از اینجا

بستم الکی به این خودم را

حالا چه کنم

چه میشود کرد

من آمده ام که خود بمیرم

اینگونه چگونه من بمیرم

لعنت به این شانس لعنتی

من خسته ام به خدا دل شکسته ام

دیوانه ام ولی من بی بهانه ام

اهل خدا و شبی با ترانه ام

حالا چه میشود

چگونه؟!!

من اینجا چه میشوم

باید یکی یکی همه بندا به در کنم

آرام من همه جان را به در کنم

من میتوانم از اینجا شوم برون

اما چه سود من تنم نذر این درخت کرده بودم

حالا که روم چه میشه نذرم

من اهل ادایم نه ادا

من خسته از این بند و بلا

میرم، همه جا سکوت شد برمیگردم

وای!

این بند آخری نمیشود باز

وای خدایا!

تو بکن باز

من نمیتوانم که بمانم

باید بروم اینجا نمانم

من خلوت این درخت میخوام

نه جشن گل و خنده بلبل

اینجا همه اهل عشق و شورند

من خسته از این آه و سرورم

اصلا تو بیا

یه چوب بردار

این جشن به هم بزن همین جا

جبران میکنم زحمت این بار

ناگه همه چیز پر زد و رفت

یک باد خدا صدا صدا زد

گلهای درخت زیر پا شد

پرپر شد و آسمون فنا شد

های و هوی بلبل به خدا شد

ای کاش که این نخواسته بودم

این نذر، من نکرده بودم

من...

من عذر میخوام

اشتباه کردم

ناگه همه چیز گم شد

این درخت نذرم واژگون شد

من ناله زدم که ای خدایا

راز دلتو بگو به دردام

کار من بیچاره تمام است

نذرم همه را کشت به جز خود

گل پرپر و بلبل شده گلبل

وایم

من نمیخوام که بمونم

زندگی قبلیمو میخوام ولی اینجوری نمیخوام

خدا جون

جون گلای پرپرت

جون اون قاصدکای تَرتَرت

جون بلبل

جون این درخت بی گل

من نمیخوام که بمونم

من نمیتونم بمونم

منو با خودت ببر

حالا هر جا

تو جهنم یا بهشت

ولی اینجوری نذار اینجا بمونم

دیگه نذرم شده بر باد

همه چیزم شده با باد

خدا جون نرو

بمون

نذار اینجوری بمونم

خدا برگرد

جبران میکنم

صدا اومد:

"تو همون قبلی رو جبران بکنی ممنونتم"

آ خدا

من امیدم به تو بود

همه چیزم به تو بود

نرو

منو با خودت ببر

....

ناگهان بادی وزید

بادکی...!

روح من را با دمی آرام برد

خنده تلخ مرا بر چهره ام آرام شست

این نسیم تازگی ست

خنده دیوانگی ست

به خود خدا خدا ممنونتم

به خدا ممنونتم

...

 

 

 

 

دیشب به خواب خواب تو را دیده ام که باز

در بستر شبای دلم زجه می زدی

 

هرگز ندیده بودم اینگونه خویش را

آرام حرف دلم را تو شخ زدی

 

لرزان کنار تو من ناله میزدم

با یک بغل گل بی بو مرا کتک زدی

 

گفتم نزن به خدا من خود تو ام

من را به خاطر خود بودنم زدی

 

دیدم که پیر شده بودم ولی تو هم

تاجی به خاطر پیری به سر زدی

 

در کار عشق همه چیزم به باد رفت

گویا تو آن زمان به خدا حرف بد زدی

 

تا آمدم به خدا حرف دل زنم

تو گوش نکرده مرا بی هوا زدی

 

از خواب پریدم و اشکم به راه بود

من خواب دیده ام همه دنیا به هم زدی

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت18:52توسط محسن | |