مترسک
وای مترسک! تو چه کردی که چنین است که مرغان هوا بی قرارند ز دیدار تو... تو بگو تا که بدانم و به عالم همه گویم که تو این گوشه چه کردی که چنین خوشحالی... تو پر از درد و پر از تنهایی! تو چرا خنده به لب داری و تو زیبایی!؟ تو نگو خنده ز تنهایی دل تو نگو شوق ز عصیانی گِل تو اسیری تو شریکی که نشد همدم تو وای من گیج شدم وای تو بگو تا که بدانم که چه شد تو چه کردی نکند خنده زده بر تو گل نکند رقص زدی با بلبل شوق دیدار ز رخسار تو بیداد کند تو بخندی با گل؟ تو شدی با بلبل؟ وای اینگونه ندیدم من تو تو چه کردی با خود که نشستی برِ گل و بگی با بلبل این بهار است که مشتاق نگاهت شده است عاشق ترس تو با خود شده است تو مترسک هستی؟ تو همانی که زمانی باغبان عاشقت بود باغبان کو ؟ باغبان کو که ببیند باغبان کو که ببیند یارش شده حالا بارش وای من میترسم او دگر کیست؟ به نظر از ما نیست او که آنجا آنجا زیر آن آلاچیق بلبلان گل به سرش میریزند او چه کرده است که اینگونه به رقص افتاده است باغبان نیست؟ نظرم اینگونه ست هی مترسک! تو بگو اون از کیست تو بگو اون از چیست ...او به مانند خدا میماند او به مانند دلم میماند او همان است که گل میخواند او دلش مثل دلم میداند که من اینجا تنهام او رفیقم گشته همه چیزم گشته او کمک کرد که اینگونه شوم او به من گفت که دیوونه شوم او به من داد توانی که توانم با باد که برقصم دلشاد و کنم دلها شاد و شوم اینجا یاد او همان است که غمخوار من است او همان است که معشوق من است او به مانند خدا میماند تو دلت میخواهد چه کسی باشد او تو دلت میخواهد قفسی باشد او او همان است که گل شد یارش بلبلم غمخوارش او همان باغبان است ... در حسرت الفبای بودنم... سخت است که عاشقی کنم وقتی کنار دیواره دلم خاری نهاده است... من که بی خود مست بودم مست بودم اشکهایم با دلم همدست بودند من درونم ناله ای بی ریشه رویید ناله ها با خون دل سرمست بودند من بدانسته ز آغوش تو جستم زیرکی کردم و یک گوشه نشستم من که مشکی عادت خود کرده بودم عادتم بارانکی بارانکی برد من که از آن رعد بی برق کینه دارم ترس را با خنده ای در پیله دارم من که گریه کارک هر روزه ام بود حرف من شالینکم شالینکم بود تو چه میکردی چه میکردی که کردی عشق را باد هوا کردی که کردی پی نوشت(1): اعتقاد به بخت و قسمت بدترين نوع بردگي است... پی نوشت(2): بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد... پی نوشت(3): مترسک رنجيده از کشاورز، با پرندهها دستبهيکی میکند... پی نوشت(4): پرندهای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی میميرد... پی نوشت(5): پرنده گوشهگير، روی شانه مترسک لانه میسازد...
وای مترسک!
تو چه کردی که چنین است که مرغان هوا بی قرارند ز دیدار تو...
تو بگو تا که بدانم و به عالم همه گویم که تو این گوشه چه کردی که چنین خوشحالی...
تو پر از درد و پر از تنهایی!
تو چرا خنده به لب داری و تو زیبایی!؟
تو نگو خنده ز تنهایی دل
تو نگو شوق ز عصیانی گِل
تو اسیری
تو شریکی که نشد همدم تو
وای من گیج شدم
وای
تو بگو تا که بدانم که چه شد
تو چه کردی
نکند خنده زده بر تو گل
نکند رقص زدی با بلبل
شوق دیدار ز رخسار تو بیداد کند
تو بخندی با گل؟
تو شدی با بلبل؟
وای اینگونه ندیدم من تو
تو چه کردی با خود
که نشستی برِ گل
و بگی با بلبل
این بهار است که مشتاق نگاهت شده است
عاشق ترس تو با خود شده است
تو مترسک هستی؟
تو همانی که زمانی باغبان
عاشقت بود
باغبان کو ؟
باغبان کو که ببیند
باغبان کو که ببیند یارش شده حالا بارش
وای من میترسم
او دگر کیست؟
به نظر از ما نیست
او که آنجا
آنجا
زیر آن آلاچیق
بلبلان گل به سرش میریزند
او چه کرده است که اینگونه به رقص افتاده است
باغبان نیست؟
نظرم اینگونه ست
هی مترسک!
تو بگو اون از کیست
تو بگو اون از چیست
...او به مانند خدا میماند
او به مانند دلم میماند
او همان است که گل میخواند
او دلش مثل دلم میداند که من اینجا تنهام
او رفیقم گشته
همه چیزم گشته
او کمک کرد که اینگونه شوم
او به من گفت که دیوونه شوم
او به من داد توانی که توانم با باد
که برقصم دلشاد
و کنم دلها شاد
و شوم اینجا یاد
او همان است که غمخوار من است
او همان است که معشوق من است
او به مانند خدا میماند
تو دلت میخواهد چه کسی باشد او
تو دلت میخواهد قفسی باشد او
او همان است که گل شد یارش
بلبلم غمخوارش
او همان باغبان است
...
در حسرت الفبای بودنم...
سخت است که عاشقی کنم وقتی کنار دیواره دلم خاری نهاده است...
من که بی خود مست بودم مست بودم
اشکهایم با دلم همدست بودند
من درونم ناله ای بی ریشه رویید
ناله ها با خون دل سرمست بودند
من بدانسته ز آغوش تو جستم
زیرکی کردم و یک گوشه نشستم
من که مشکی عادت خود کرده بودم
عادتم بارانکی بارانکی برد
من که از آن رعد بی برق کینه دارم
ترس را با خنده ای در پیله دارم
من که گریه کارک هر روزه ام بود
حرف من شالینکم شالینکم بود
تو چه میکردی چه میکردی که کردی
عشق را باد هوا کردی که کردی
پی نوشت(1): اعتقاد به بخت و قسمت بدترين نوع بردگي است...
پی نوشت(2): بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد...
پی نوشت(3): مترسک رنجيده از کشاورز، با پرندهها دستبهيکی میکند...
پی نوشت(4): پرندهای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی میميرد...
پی نوشت(5): پرنده گوشهگير، روی شانه مترسک لانه میسازد...
+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت20:12توسط محسن | |
آری ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ور نکاری گل من علف هرز در آن می روید
دفتر خاطرات محمد حرفهای قشنگ عباس گفتنی های مهدی بچه ی باوفای باکلام با صفا دلتنگی های خواهرم آبجی الهام فطرس تکیه گاه دلم آبجی مرجان دو کلمه حرف حساب از سعید و اما داداش سعید داداش رضای مشکی شب و تنهایی بوی بارون بوی تنها شدن لینکی امان از دل چرا عاشق شدم من؟ عكس آهنگ مريم حيدرزاده فرهنگ و هنر بابا ابوالفضل گل هیچکسخانه بانو ژسیلن"میگه سنگ شده" دفتر مشق نازدونه فالی بگیر برای دل رؤياي كلاغ سياه عشق جهان را نجات خواهد داد متاسفم بی معرفتی بزرگترین گناه در بزن بیا تو نازی آنتی دختر غزاله و وبلاگ پرعکس حرفهایی از جنس زمان(نیلوفرانه) اشك نوشته... بال شکسته خواهان پرواز دختری از جنس تنهایی دل نوشته های یه غریبه عاشقانه های پژمان عزیز سفرنامه عشق یه دنیای دیگه!!!؟ يه دختر كوچولوي پاك رها خط نقره ای گل مشکی آزادراه آرته روناك(دور از همه) چاي تلخ نامه هایی از تیمارستان یه سایت خوب برای دیدن دل شکسته شهر عشق پشت هیچستان کدهای جاوا ستاره شب سیب سرخ كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد سکوت خاکستر نشین این شادی از کجا آمده است...؟ یداله رویایی گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود... كلبه تنهايي يلنا امپراطور دل شكسته سوشیانت آتوسا آسمان هفتم صدای پای تو از سمت کعبه می آید.... دختر سایه فریادگر من و تو سایه اميرحسين و مليكا خودسانسوری با تو دوباره زن شدم... 30 ثانيه زير خاك یکی مثل تو ...بهترین کلیپ های ایرانی... اسیر دختر ایرونی غروب بي پايان تنهاکده ی من تک و تنها قصه های عشق من قالب های نایت اسکین LinkDump آزاد راهدختر ایرونینغمه های تنهاییتبلیغات رایگانثمینگالری مهناز افشارسپیدهفرشته کوچولوآنیتاکوچه ی درد و دلها Categories باشد...چشم بیش از اینها میتوان خاموش ماند آتیش گرفتم میتونی پیپتو با آتیش جنازه روشن کنی من قسم خوردم به تو شاخه ها پژمرده است... حتي اينجا هم ديگه برات غريبه است... قهوه میخواهد دلم... امشب حال مرا تو نمیدانی... کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟ مترسک یک بغل گل بی بو ... فراموشم کن... باورم نکردند...! وقت باشد میروم حالا کمی حالم بده حرف بود اما لبانم دوختم... زندگی بودش ولی کمرنگ بود... مرا بشكن ، مرا بشكن! اگر دنیا مرا خواند که پستم... بزن که بیهوشم... به خاطر بهار... که من ناخورده از جام تو مستم... چه سود گر بگویمت که خسته ام... کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin
باشد...چشم بیش از اینها میتوان خاموش ماند آتیش گرفتم میتونی پیپتو با آتیش جنازه روشن کنی من قسم خوردم به تو شاخه ها پژمرده است... حتي اينجا هم ديگه برات غريبه است... قهوه میخواهد دلم... امشب حال مرا تو نمیدانی... کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟ مترسک یک بغل گل بی بو ... فراموشم کن... باورم نکردند...! وقت باشد میروم حالا کمی حالم بده حرف بود اما لبانم دوختم... زندگی بودش ولی کمرنگ بود... مرا بشكن ، مرا بشكن! اگر دنیا مرا خواند که پستم... بزن که بیهوشم... به خاطر بهار... که من ناخورده از جام تو مستم... چه سود گر بگویمت که خسته ام... کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin