وقتش رسیده که برم.وقتش رسیده که دلمو بردارم و از پیش همتون برم.میخوام دلمو بردارم و برم جایی که از هر چی گناهه پاکش کنم.میخوام این توهم عشق رو از دلم بردارم.میخوام شستشو بدم دلمو و بعد تحویل خودش بدم.خسته شدم از این همه خواهش و تمنا.دلم رو بر میدارم تا از تو دورش کنم.می برم زنده به گورش کنم.تا دیگه به فکر وصال نیفته.
می روم خنده به لب...خونین دل
رفتم مرا ببخش و نگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده است
و من امروز...یکرنگی کودکانه میخواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه میخواهم
گاهی وقتا که تنها میشم از خودم می پرسم که آخرش چی میشه.تا میخوام فکر کنم اشک امونم نمیده.تا میخوام حرف بزنم هق هق گریه هام شروع میشه.تا میام اسمتو ببرم اشکام رو لبام جاری میشن...
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
من نمی دونم فردا: شاید آنقدر خسته از کار و غم دنیا من نتانم شب برایت از ستاره خنده ای آرم
از من و هر چه در من نهان بود می رمیدی می رهیدی
باز خواندی... باز راندی باز بر تخت عاجم نشاندی باز در کام موجم کشاندی
گرچه در پرنیان غمی شوم سالها در دلم زیستی تو آه هرگز ندانستم از عشق
چیستی تو؟
کیستی تو؟
ای مهربان...فاصله امروز و فردا لحظه ای بیش نیست.لحظه ای که در اوج ظلمت و تاریکی ای که دیروز به تو دادند و تو با آن امروز را به سر میکنی برای اینکه فردایی نو با آرزوهایی نو و دنیایی نو به دست آری آماده ای؟...تو میخواهی امروز زیبایت را که دیگران تاریکش کردند را به فردایی بسپاری که شاید زیبا باشد...
چه تلخ است لحظه ای که دیگر نیست امروز... فردا اگر ز راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم
نگاه کن غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود
پشت این پنجره یک نامعلوم است نگران من و تست او خدا باید باشد
آن وقت که من خندیدم.همه می خندیدید
حال که من میگریم. تو چرا می خندی
تو چرا چشم مرا می بندی
تو نبودی که به من می گفتی: تو بمان.می مانم پس چرا می خندی؟
تو مرا یار خودت می خواندی.می دیدی بگو غیر از این نیست تو چرا می خندی؟
تو از این می ترسی! که بگویند چقدر پیرتری یا بگویند چقدر زشت تر است
بگذریم...من که گذشتم از تو چون تو میخواهی چنین...باشد...چشم
+نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت10:51توسط محسن |
|
About
آری ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ور نکاری گل من علف هرز در آن می روید