|
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربائی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش جای آنست که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوی بیشکی ره ببری در حرم دیدارش ای که از کوچه معشوقه ما میگذری باخبر باش که سر میشکند دیوارش صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ایدل جانب عشق عزیز است فرو مگذارش صوفی ار سرخوش ازین است که کج کرد کلاه بدو جام دگر آشفته شود دستارش دل حافظ که بدیدار تو خو گر شده بود ناز پرورده وصال است مجو آزارش از دل گفتم این بار....از یار گفتم این بار....از فال گفتم که چه کرد با دل این یار عزیز... دلت شاد باشد که دلم شاد شود با یادت....
يكي دلتنگ يارست،يكي گوشه اي نشسته و مي گريد، يكي از درد تنهايي ميميرد و ديگري از درد دوري فرياد ميزند..... .... ديشب من خيلي خنديدم...ديشب با بچه ها رفتيم بيرون و كلي با هم خوش گذرونديم...بعد رفتيم خونه يكي از بچه ها و كلي با هم بازي كرديم،گفتيم،خنديديم و شاد بوديم... حالا ميخوام از غمهام بگم... شايد حالا همه بگيد اين كه چيزي نيست...برو بيمارستانها ببين چه خبره...ببين يكي اصلا پا نداره و و و و..... ولي ازت ميخوام كه قبل از اينكه از پيشم بري همه چيزو بهم بگي...بدون كه من عشق تو رو با هيچ چيز تو دنيا عوض نميكنم... حالا كه خيلي دلم هوايي شده ، ميخوام يه فال بگيرم...اميدوارم كه جوابمو بده... سالها پيروي مذهب رندان كردم تا بفتوي خرد حرص بزندان كردم ديگه حرفي ندارم كه بزنم... سیاه سفید خاکستری.... من....تو.....یا......
|
About![]()
آری ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ور نکاری گل من علف هرز در آن می روید
Home
|