تبليغاتX
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟

دلنامه شالوکاست ... یه مُرده

همه میدونن که من از دلم مینویسم.

دلم بهم میگه که بنویس.

ولی حالا که دیگه دل ندارم چجوری بنویسم.از کی بنویسم.از خدا بنویسم؟؟؟از عشق به خدا بنویسم؟؟؟آخه خدا که نوشتن نمیخواد.باید با خدا عشق بازی کنی فقط.چرا من اینجوری شدم.

میخوام از شماهایی که مطلبای منو میخونید بپرسم که آیا میشه کسی خدا رو به معنی واقعی داشته باشه وامیدش ناامید بشه؟؟؟؟؟

من به خاطر عشقم  از خود عشقمم گذشتم.چون که نمیخواستم اشک از چشماش جاری بشه.چون بهم گفت که...

حالا من با این که خدا رو داشتم ناامید شدم.دلی که داشت زنده میشد الآن پاره پاره شده.یعنی دیگه از بین رفته.من به خود خدا قسم که راضیم.چون اون این جوری خواسته.

من دیگه چیزی از خدام نمیخوام.ولی میخوام که عشقم رو به عشقش برسونه.من به لبخند عشقم راضیم.دیگه چی بهتر از این.

جالبه که دیگه اشکم واسه من ناز میکنه.

من تو زندگیم گاهی مواقع شعر میگم ولی هیچ وقت ننوشتم.ولی امروز دو بیت گفتم و نوشتم:

         در میخانه گدائیست که او یار ندارد              دستش نه بگیرید و نه او را برهانید

   دستی که به او داده شود دست خدا هست         عاشق نبود کسی که او را برهاند

شرمنده روی همه شما هستم.منو از بابت این دو بیت ببخشید.یه جورایی زده به سرم.دیوونه شدم.

درسته که دیگه دلی ندارم که به کسی بدم ولی از این به بعد میخوام دلدار خوبی باشم.خدایا کمکم کن که دل کسی رو نسوزونم.

از دست تو ای خدا که منو دیوونه خودت کردی.

شماها بگید من دیگه با چی بنویسم؟.برای کی بنویسم؟.چجوری بنویسم؟اصلا من قلم نوشتنم رو سوزوندم.با کدوم قلم بنویسم؟

میخوام بدونم که شما با چی مینویسید؟؟؟؟

برای همه خواهر و برادرامم آرزوی خوشبختی میکنم.

خدایا عشق منو به عشقش برسون.نذار دیگه بیشتر از این تنها باشه.اگه کسی باید تو این راه قربونی بشه من حاضرم.من حاضرم.من حاضرم...        

                      

+نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت0:7توسط محسن | |