دستامو به طرفش دراز کرده بودم.صداش میکردم.داشت باهام حرف میزد انگار که ...
نمی دونم چه اتفاقی داشت می افتاد.ولی یه لحظه احساس کردم که ...
به خودش قسم که نمیتونم بگم.ولی اینو میگم که خیلی دوسش دارم.
داشتم باهاش حرف میزدم.اومده بود پایین به خاطر من.به خاطر من...
نگام کرد.دستمو گرفت.گفت بلند شو که باید بریم یه جایی.این جور مواقع شنیده بودم که از واسطه هاش استفاده میکنه.ولی ...
تو منو دوست داری.واقعا؟؟؟ولی من این عشق یه طرفه هم رو قبول داشتم.
داشتم ازش میخواستم که همه دردای عزیزامو به من بده.بهم گفت باشه.یه لحظه همه دردای عزیزامو حس کردم.گفتم تحمل میکنم.گفتم یه خواهش دیگه ای هم ازت دارم.گفت میدونم.گفتم قبول میکنی.گفت یه شرطی داره.گفتم هر چی باشه قبول میکنم.گفت باید ...
گفتم باشه.باشه.باشه...
میخواست بره ولی گفتم صبر کن.گفت واسه چی صبر کنم.گفتم دارم شرطتو عملی میکنم.گفت به این زودی.گفتم ازم بر میاد نه؟گفت ...