بیا تا برات بگم آسمون سیاه شده دیگه هر پنجره ای به دیواری وا شده
بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکیده دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده
میخوام اون چیزی بشم که تو میخوای.
من مهم نیستم.یعنی هیچ وقت مهم نبودم.اصلا کسی منو به حساب نمیاره.
میخوام اون چیزی بشم که تو میخوای.فقط به خاطر تو میخوام باشم.چون تویی که دلمو ساختی خودتم خرابش کردی.ولی نمی دونم چرا بهت احتیاج دارم.چرا وقتی نمی بینمت انگار دارم خفه میشم.انگار یکی دست گرفته دور گلومو داره فشار میده.
گل من سعی کن چیزی رو که دوست داری به دست بیاری وگرنه مجبور میشی چیزی رو که به دست میاری دوست داشته باشی.
هر چی که بخوای میشم...
+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت0:24توسط محسن |
|
یکی از عزیزترین دوستام که اسمش محمد هست یه چیزی یاد گرفتم.البته خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ولی این یه چیز دیگه هست.
یاد گرفتم که یه عاشق عارف باشم. نه عارف عاشق.
میخوام باشم ولی یه مشکلی هست.اونم اینه که من فقط میخوام یه عاشق عارف باشم ولی نمی تونم.چون عاشق شدنم یه عشق میخواد.یه عشق دوطرفه.
من هر چقدر میخوام به طرف جلو برم اون با حرفاش منو زیر پاش له میکنه.
ولی آیا اون منو می بینه یا فقط خودشو میبینه.ولی من منتظر می مونم تا ...
اون فکر میکنه که وجود من براش گناه می آره.ولی به خدا اگه دل پاک باشه گناه نمیشه.
آیا اینو خدا گفته که من نمی تونم کسی رو دوست داشته باشم یا نمی تونم عاشق بشم.به خدا قسم که اگه دل پاک باشه هیچ وقت احساس گناه نمی کنی.به خدا که تو از چیزه دیگه ای فرار میکنی نه از ترس گناه.تو یا میخوای منو عذاب بدی یا میخوای منو ...
ولی اینو بدون که عاشق هیچ وقت گناه نمیکنه.
+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت22:49توسط محسن |
|
About
آری ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ور نکاری گل من علف هرز در آن می روید